|
دلم سرگشته میدارد سر زلف پریشانت چه میخواهی از این مسکین سرگردان نمیدانم اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان وگر قصد دگر داری من این وآن نمیدانم ولی الان کاملا میدونم ازم چی میخواست ....
|
![]() دیدی آنرا كه تو خواندی به جهان یار ترین
سینه را ساختی از عشقش سر شارترین آنكه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترین دیدی... ناصر انتظار داری ببخشمت... امیدوارم بلایی رو که سرم آوردی یکی سرت بیاره مطمئن باش صدای چوب خدا رو میشنوی... |