|
دلم سرگشته میدارد سر زلف پریشانت چه میخواهی از این مسکین سرگردان نمیدانم اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان وگر قصد دگر داری من این وآن نمیدانم ولی الان کاملا میدونم ازم چی میخواست ....
فانوس من شکسته عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته از شب به شب رسیدم ازکوچه ها به بن بست آی آدم های سرخوش خداییش جایی برای من هست؟
آره میدونم قرار بود نیام تا بعد از امتحانام ولی چه کار کنم نشد آخه امروز روز تولد ناصره...قبلا تا 3 ساله پیش هر طوری با هر بهانه ای میرفتم که ببینمش ولی امسال نه میتوونم بهش زنگ بزنم نه میتوونم برم وبهش تبریک بگم ...ناصر خیلی براش مهم بود که روز تولدش حتما براش یه کادویه خوب بگیرن آخه همه چیزو توی کادویی که بهش میدادن میدید هر چی کادو بهتر و گرون قیمت تر باشه حتما بیشتر دوسم داره ...این نظر ناصر بود ولی برای من همین که یه نفر روز تولدم رو یادش می بود و بهم تبریک میگفت کافی بود ..باورتون نمیشه ولی من و ناصر هیچ وجه تشابهی با هم نداشتیم شاید تنها چیزی که برام مهم بود این بود که دوسش دارم فقط همین که از همه چیزم مهم تر بود ولی اون موقع نمیدونستم که ناصر دوسم داره یا نه ولی الان مطمئنم که نه تنها دوسم نداشت بلکه من و فقط به خاطر هوسش میخواست حالا چه من چه یه نفر دیگه ولی کی از من بهتر راحت هر چیزی رو که میگفت خواسته یا نا خواسته انجام میدادم خیلی حرفش رو گوش میدادم باور کنین بی چون و چرا حرفش رو گوش میدادم خوب بقیه این ماجرا که کاش هیچ وقت به وجود نمیومد بمونه واسه بعد ... به همون سادگی که آبرومو بردی به همون سادگی که خانوادمو ازم گرفتی به همون سادگی که از آب خوردن هم راحت تر بهم دروغ گفتی و بازیچه زبونت بودم و...آره به همون سادگی تولدت مبارک ...
دلم به اندازه تمام روزای زندگیم وبیشتره بیشتر از اون گرفته امسال اولین سالیه که نمیتوونم به ناصر تبریک بگم آخه ۲۲ خرداد تولدشه... تولدت مبارک امید از دست رفته زندگیم ...
تحمل تنهاییها بهتر از گدایی محبتهاست...
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
كي با بال شكسته با تو پرواز مي كنه راس بگو من كه نباشم اخماي پيشو نيتو كي مياد دونه دونه با حوصله وا مي كنه من نباشم كه مياد ناز نگاه تو مي خره كي مياد دنبال تو ، تورو تا خورشيد ببره كي ميگه حق ها هميشه با تو واسه خاطر تو كي ميره پشت پنجره من نباشم كي تحمل مي كنه حال تورو با رقيب رفتن و اذيت و آزار تو رو تو خودت داور ميدونش بگو كي كه جواب نده تلخي رفتار تو رو من نباشم كي برات قصه ميگه تا بخوابي كي مياد سراغ رويات تو شباي مهتابي كي بيدار تا تو خوابت ببره كي قايم ميشه تو ابرها كه راحت بتابي من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو مي پرسته ، كي برات مي ميره كي نميشه خسته كي تو رو ميزاره روي دوتا چشماش ... كي اگه نباشي مي گيره نفس هاش من اگه نباشم ... من اگه نباشم ...
عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن ...
امید از دست رفتم اگه گفتی من کدوم وری یم ....؟دیگه دارم دیوونه میشم کاش میتونستی حرفای دلمو بخوونی راستی برات که مهم نیست آره حرفام .چون خودم دیگه برات اصلا مهم نیستم اگه بودم این طوری آزارم نمیدادی...شایدم از اولش اصلا مهم نبودم فقط یه بازیچه بودم واسه شهوت چرونیت...حالا که دارم از دور میبینمت خیلی چشای هیزی داشتی خیلی یادته چه طوری از مادرت تعریف میکردی..راستی نگنه به مامانتم چش داشتی...به احتمال زیاد... کلاس معلم در کلاس روزگار خدایا ما را آنی به حال خود وا مگذار....
نمیدونم چرا با هر کی حرف میزنم میگه باز ناصر و دوست داری تو میدونی چرا.....؟ ولی من دیگه دوست ......؟
نمیدونم چرا وسوسه شدم بهش زنگ بزنم و باهاش حرف بزنم ...ولی خدا رو شکر شمارش یادم رفته بود نمیدونید من خیلی به آیه الکرسی اعتقاد دارم آخه هر وقت میخوونم هم آروم میشم هم میدونم هر چی از خدا بخوام بهم میده این مدت هر روز آیه الکرسی میخووندم شماره هاش یادم بره شاید باورتون نشه ولی امروز هر چی به مغزم فشار میووردم یادم نمیومد ... وفات بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) بر همه تسلیت باد... یا فاطمه تو رو خدا واسطه شو خدا از سر گناهامون بگذره... میخوام داد بزنم خداااااااااا پشیمونم خداااااااااااااااااااااا....
حکایت:
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم .دست خالی برگردم همين!!!
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم هی فلانی! می دانی؟! می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند ... می مانند ... عادتت می دهند ... و می روند ... و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی! راستی! نگفتی! آیا رسم تو نیز چنین است؟! مثل همه ی فلانی ها سلام به همه خوبین ایشاالله سلامتین تو رو خدا دعام کنید دوباره همون فانی که بودم بشم دعا کنید بابام مامانم و بقیه خانوادم باهام خوب بشن عین اول...
خداحافظ گل لادن/تموم عاشقا باختن خداحافظ دیگه حتی نمیخوامت... |